عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
155
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
و مقنع ( سپيد ) جامه [ 1 ] بروزگار او بيرون آمد و دعوت كرد خلق را بدين تناسخيان ، و آخر زشتها گفت و بسيار مردم برين مقنع فتنه شدند . و سبب آن بود ، كه بر روى جراحت داشت ، و روى بكس ننمودى . و چون اين خبر به مهدى رسيد ، مسيب بن زهير را بحرب او فرستاد و آنجا رفت ، و بسيار حربها كرد ، و چند وقت اندران بماند ، تا [ 2 ] سرانجام لشكر مقنع مقهور [ 3 ] گشتند و آن حصارها كه مقنعيان گرفته بودند ، همه باز ستد . و چون بدان قلعت رسيد ، كه مقنع بودى ، بسيار رنج ديد ، تا آن را بگرفت . و مقنع چون چنان ديد زهر خورد و بمرد ، او را مرده بيافتند اندران قلعت . سر او را بريدند و سوى مهدى فرستاد . و چون دل از حديث مقنع و فتنهء او فارغ گشت . مهدى [ 4 ] به زمين موصل ، بجايى كه آنجاى را موصل گويند ، دو بيت شعر شنيد ، كه هيچكس را نديد ، هم اندران وقت بمرد ، بى هيچ علتى كه او را بود . [ 5 ]
--> [ ( 1 - ) ] در هر دو نسخه سپيد ندارد ، نام اين شخص عطايا هاشم بود رئيس سپيد جامگان كه در سال 161 ه . در مقابل سلطهء عرب به تقليد ابو مسلم در خراسان جنبش كرد ، ولى بعد از پيكارهاى زياد از لشكر عرب هزيمت يافت . و در قلعهء سيام ما وراء النهر با اهل خود در سنه 163 ه . زهر خورد ، ماه نخشب يا ماه سيام يا ماهكش به او منسوب است ، كه طلوع آن را از شعبدههاى حكيم مقنع شمردهاند ، و نخشب همين قرشى امروزه است . رودكى گفت : نه ماه سياهى نه ماه فلك * كه اينت غلام است و آن پيشكار . معرى شاعر عرب درين باره گويد : افق ، انما البدر المقنع رأسه * ضلال وغى ، مثل بدر المقنع . ( الاعلام 5 ر 29 ، حواشى برهان 1959 ) [ ( 2 - ) ] هر دو : با . [ ( 3 - ) ] هر دو : مشهور ؟ [ ( 4 - ) ] هر دو : كشته مهد ؟ [ ( 5 - ) ] مهدى بعمر 43 سالگى در محرم 169 ه . در قريهء رذماسبذان بمرد ، براى تفصيل ابياتى كه شنيده رجوع كنيد به طبرى ( 6 ر 393 ) و مروج مسعودى ( 3 ر 245 ) .